تبلیغات
نماز - چهل روز اندوه
 
نماز
پنجشنبه 22 دی 1390 :: نویسنده :

درد ، روایت هفتاد و دو ستاره خاموش را به توفان سپرده است.
چهل غروب، آسمان، خورشید را بارید. چهل بار کوه، پژواک مظلومیت خون شهدا را به آسمان پاشید و گودال خون تراوش کرد. چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزه‏ها، نیمه جان، پا بر زمین زدند. به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر» کسی، کائنات را می‏لرزاند.
این بار، تو باید قیام کنی
چشم‏هایت را باز کن؛ اینجا کربلاست.
آمده‏ای تا داغ نفس‏گیر آن ظهر را، با اشک‏هایت، مویه کنی.
چشم‏هایت، بغض فروخورده خاک را به فرات می‏سپارند.
نگاه کن، نخل‏های کمر خمیده، استقامتت را تحسین می‏کنند.
آتش از خاک می‏جوشد و صحرا هنوز بوی خون می‏دهد!
فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر می‏شود مشک‏ها را فراموش کند؛ یا لب‏های تشنه‏ای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد می‏زدند؟!
غم بر تارک دلت می‏وزد و هوای اسارتی را نفس می‏کشی که چهل سال، شکسته‏ترت کرده است.
شانه‏های صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمه‏ها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است.
آمده‏ای تا بعد از چهل روز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکم‏تر و استوارتر از پیش، در شام بایستی.
برو؛ وقت آن است که خطبه‏هایت را با تمام وجود فریاد بزنی.
دیگر نوبت آن است که عَلَم‏های افتاده را برافرازی. بلند شو؛ این‏بار تو باید قیام کنی!

کاروان سوگوار

خورشید بر سر خاک، آتش می‏ریزد.
کاروان خیمه‏های سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشته‏اند.
قرار است به دنبال لاله‏های پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.
گدازه‏های آتش، در جام حسرت می‏سوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موج‏هایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می‏زنند.
کاروان آمده است تا خشم تازیانه‏ها را بر بدن‏های کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربه‏دری‏اش را هم‏دوش باد، در گوش زمان نجوا کند ؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینه‏های شکسته را جست‏وجو کند.
غربت کاروان ، باران می‏شود بر خاک و بار دیگر شعله می‏کشد تمام خاطره‏های جگر سوخته از زمین.
خورشید ، سر به تاریکی گذاشته است و غم ، زانو زده در برابر کاروان و:
«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جست‏وجوی یوسف زیبای بی‏کفن»

از حنجره خسته زینب علیهاالسلام 

چهل روز است که چله‏نشین غربت آیینه‏ام.
چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد می‏شود.
فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گل‏پوش تیر وحشیانه سیاه‏دلان شد.
ای نخل‏های صبور، شاهدان بی‏زبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک هم‏سرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید.
مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانی‏ست ناگسستنی.
آقا! عاشورایی‏ام کن
سجاده ‏نشین لحظه‏های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه‏ام را عاشورایی کن. می‏خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی‏فزای دقایق عزایم باشد.
آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، می‏خواست دیروز باشد و هواخواهی‏اش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد.
از چهلمین شب عروج آسمانی‏ات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخم‏ها همچنان تازه و مرثیه‏ها خواندنی‏ست.

اربعین

ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم! 
امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من 
پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟
بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا 
من زینبم؛ نمی‏شود آخر نایستم
آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و
دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!
من، چادر سیاه غمم، دور تکیه‏ات 
جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟
این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت 
چشمان صد حسینیه‏ات را گریستم

اربعین لاله‏ها

بشیر!
وقتى به مدینة‏النبى رسیدیم، مبادا كسى جلوى قافله اسراى كربلا، گوسفندى را سر ببرد! این كاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى‏آید.
نگذار هیچ لاله‏اى را در رثاى شهدایمان پرپر كنند! سراسر خاك كربلا، پر بود از گلبرگ‏هاى خونین و پاره‏اى كه از هر سو مرا صدا مى‏زدند: «أخىَّ اخَّى».
اجازه نده كسى بر سر و رویش خاك بریزد؛ هنوز باد ، گرد و خاك كوچه‏هاى كوفه و شام را از سر و روى زنان و كودكان عزادار نربوده است.
این صورت‏هاى كبود و دست‏هاى سوخته ، نیازى به گلاب‏افشانى ندارند ؛ هنوز اربعین گل‏هایى كه با تشنه‏كامى بر خاك و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این كاروان پر است از كودكانى كه پاى پرآبله دارند.
سفارش كن شهر را شلوغ نكنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه‏هاى نامحرم و بیگانه بازگشته‏ایم.
بگذار آسوده‏ات كنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى‏كشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سكینه و سجاد علیه‏السلام و این كاروان داغدار ، پیراهن كهنه و خونین حسین علیه‏السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه‏هاى فرو خورده چهل روزه‏اش را یك‏سره رها سازد.
منبع: پایگاه سبطین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1396 08:27 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with useful info to work on. You have performed a formidable task and our entire neighborhood might be thankful to you.
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:54 ق.ظ
At this time it sounds like Drupal is the best blogging platform available right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
گالری تصاویر
  • پرسش و پاسخ نماز
  • -

    وب هکس

    ابزار ذکر روز